آرزوي من اين است : که نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد ...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز .. وبه اندازه ي هر روز تو عاشق باشي ...
عاشق آنکه تو را مي خواهد .و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
وتو را دوست دارد به همان اندازه که دلت مي خواهد ...

خیانت


شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باش

اگر دنياي ما دنياي سنگ است
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
تنهایی
اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد
جز فرصت زوال به عاشق نمي دهد
هنگام سهم بندي خوبي زندگي
يک درصد احتمال به عاشق نمي دهد
در فکر يک سفر به ديار توام ولي
انديشه ها که بال به عاشق نمي دهد
اين روزها خساست اين شهر لعنتي
يک پلک هم خيال به عاشق نمي دهد
شايد حضور گرم تو بارآورم کند
اين نامه ها که حال به عاشق نمي دهد
گفتي چرا اسير غم زندگي شدم
چون فرصت سوال به عاشق نمي دهد
فرزند شعر حافظم و پير سرنوشت
معشوقه را که فال به عاشق نمي دهد
my god
بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
در سكوتي تلخ
دست سردم
گرمي دست تو را احساس مي دارد
در حباب اشك
ديدگانم لحظه ديدار مي بيند
آتشين لبهايم
از باغ لبانت بوسه مي چيند
مژه بر هم مي زنم ، افسوس
بار ديگر خواب مي بينم
بر حرير آرزوها
مي نويسم :
عشق من برگرد
بي تو از دنيا گريزانم
بي تو از اندوه می ميرم
ادمها که در ساحل نشسته شادوخندانید یک
نفر در اب دارد می سپارد جان